تبليغاتX
آتنا موزیک

دخترا چند نوع داداش دارن :

۱. داداش اينترنتي ؛ تا هر وقت خواست ازش account بگيره.

۲. داداش بزن بهادُري ؛ تا در مواقع لزوم حال بعضيا رو بگيره.

۳. داداش خوش تيپ و پولدار ؛ تا به دوستاش بگه اين bf منه. 

4. داداش خرخون ؛ تا موقع امتحان واسش تقلب بنويسه.

5. داداش ماشين دار ؛ تا به موقع اونو سر قرار برسونه.

6. داداشي كه چشم ديدنشو نداره ؛ اين همون داداش واقعي خودشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 11:7  توسط آتنا  | 

« ليلي و مجنونِ Up To Date»

 

گله ميكرد ز مجنون ليلي
كه شده رابطه يمان ايميلي
حيف از آن رابطه ي انساني
كه چنين شد كه خودت ميداني
عشق وقتي بشود دات كامي
حاصلش نيست به جز ناكامي
نازنين خورده مگر گرگ تو را
برده يا دات نت و دات ارگ تو را
بهرت ايميل زدم پيشترك
جاي سابجكت نوشتم : به درك
به درك گر دل من غمگين است
به درك گر غم سنگين است
به درك رابطه گر خورده ترك
قطع آن هم به جهنم به درك
آنقدر دلخورم از اين ايميلم
كه به اين رابطه هم بيميلم
مرگ ليلي نت و مت را ول كن
كنسل كن OK همه را جاي
كن كامپيوتر را جانم OFF
ام ON يار من باشد و ببين من
اگرت حرفي و پيغامي هست
روي كاغذ بنويس با دست
نامه يك حالت ديگر دارد
خط تو لطف مكرر دارد
خسته از فونت و ز فرمات شده ام
دلخور از گردالي @ (ات) شده ام
كرد ريپلاي به ليلي مجنون
كه دلم هست از اين سابجكت خون
باشه فردا تلفن خواهم كرد
هر چه گفتي كه بكن خواهم كرد
زودتر پيش تو خواهم آمد
هي مرتب به تو سر خواهم زد
راست گفتي تو عزيزم ليلي
ديگر از من نرسد ايميلي
نامهاي پست نمودم بهرت
به اميدي كه سرآيد قهرت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 14:15  توسط آتنا  | 

« دختر و بهار»


دختر كنار پنجره تنها نشست و گفت
ای دختر بهار حسد می برم به تو
عطر و گل و ترانه و سرمستی ترا
با هر چه طالبی بخدا می خرم ز تو


بر شاخ نوجوان درختی شكوفه ای
با ناز می گشود دو چشمان بسته را
می شست كاكلی به لب آب نقره فام
آن بال های نازك زيبای خسته را


خورشيد خنده كرد و ز امواج خنده اش
بر چهر روز روشنی دلكشی دويد
موجی سبك خزيد و نسيمی به گوش او
رازی سرود و موج بنرمی از او رميد


خنديد باغبان كه سرانجام شد بهار
ديگر شكوفه كرده درختی كه كاشتم
دختر شنيد و گفت چه حاصل از اين بهار
ای بس بهارها كه بهاری نداشتم


خورشيد تشنه كام در آنسوی آسمان
گوئی ميان مجمری از خون نشسته بود
می رفت روز و خيره در انديشه ئی غريب
دختر كنار پنجره محزون نشسته بود

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:16  توسط آتنا  | 

 

اعتراضات رسمی یک نی نی چهارده ماهه! با تکیه بر ضرب المثل مشهور؛ فلفل نبین چه ریزه، بشکن بریز تو آبگوشت !!!

 

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی پیاز خورده ی غیر پاستوریزه، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشده ات را به سر و صورت حساس من نمالید! plz

 

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!  

 

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

 

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! اله ی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

 

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!

 

آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

 

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

 

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم! 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 13:32  توسط آتنا  |