تبليغاتX
آتنا موزیک

 

 ز آن نامه ای كه دادی و زان شكوه های تلخ
تا نيمه شب بياد تو چشم نخفته است
ای مايه اميد من، ای تكيه گاه دور
هرگز مرنج از آنچه به شعرم نهفته است

 شايد نبوده قدرت آنم كه در سكوت
                         
احساس قلب كوچك خود را نهان كنم                        
بگذار تا ترانه من رازگو  شود
بگذار آنچه را كه نهفتم عيان كنم

تا بر گذشته می نگرم، عشق خويش را
چون آفتاب گمشده می آورم به ياد
می نالم از دلی كه به خون غرقه گشته است
اين شعر، غير رنجش يارم به من چه داد؟!

 اين درد را چگونه توانم نهان كنم
آن دم كه قلبم از تو به سختی رميده است
اين شعرها كه روح ترا رنج داده است
فريادهای يك دل محنت كشيده است

گفتم قفس، ولی چه بگويم كه پيش از اين
آگاهی از دورویی مردم مرا نبود
دردا كه اين جهان فريبای نقشباز
با جلوه و جلای خود آخر مرا ربود

 اكنون منم كه خسته ز دام فريب و مكر
بار دگر به كنج قفس رو نموده ام
بگشای در كه در همه دوران عمر خويش
جز پشت ميله های قفس خوش نبوده ام

 پای مرا دوباره به زنجيرها ببند
تا فتنه و فريب ز جايم نيفكند
تا دست آهنين هوس های رنگ رنگ
بندی دگر دوباره بپايم نيفكند
 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 21:44  توسط آتنا  |